یک استکان یادِ خدا باید بنوشم

شیطان
اندازه یک حبّه قند است
گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما
حل می شود آرام آرام
بی آنکه اصلا ًما بفهمیم
و روحمان سر می کشد آن را
آن چای شیرین را
شیطان زهرآگین ِدیرین را
آن وقت او
خون می شود در خانه تن
می چرخد و می گردد و می ماند آنجا
او می شود من
طعم دهانم تلخ ِتلخ است
انگار سمی قطره قطره
رفته میان تاروپودم
این لکه ها چیست؟
بر روح ِسرتاپا کبودم!
ای وای پیش از آنکه از این سم بمیرم
باید که از دست خودت دارو بگیرم
ای آنکه داروخانه ات
هر موقع باز است
من ناخوشم
داروی من راز و نیاز است
چشمان من ابر است و هی باران می آید
اما بگو
کِی می رود این درد و کِی درمان می آید؟
شب بود اما
صبح آمده این دوروبرها
این ردپای روشن اوست
این بال و پرها
لطفت برایم نسخه پیچید:
یک شیشه شربت، آسمان
یک قرص ِخورشید
یک استکان یاد خدا باید بنوشم
معجونی از نور و دعا باید بنوشم
سلام دوست آسمونی من
نمیدونم نظرت درباره ی این شعر چیه؟
اما به نظر من هم بهترین راه برای مقابله با شیطان و حیله هاش پناه بردن به خدا و راز و نیاز با خداست ، اگه حس کردی که شیطان داره بهت غلبه میکنه باهاش نجنگ بلکه ذهنت رو به یاد خدا مشغول کن . شاید دفعات اول به نظرت اونطور که باید نباشی ( که البته این هم از حیله های شیطان برای ناامید کردنت از لطف خداست ) اما مطمئن باش بالاخره به نتیجه مطلوبت میرسی .
خدا حتما کنارت هست و دستت رو میگیره فقط کافیه صداش کنی دوست من . امتحان کن تا بتونی دست لطفش رو رو شونه هات حس کنی .